محمد باقر شريعتى سبزوارى

304

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

ادراكى ، چون حبّ و بغض ، اراده و كراهت به وجود آورده و در مورد فعل ، به‌واسطهء تطبيق همين صور احساسى ، متعلّق فعاليت خود را از غير آن تميز داده و آن‌گاه مورد تطبيق را متعلّق قوهء فعاله و عملى خويش قرار داده و مىدهد و بدين وسيله ( معناى بايستى را به وى داده ، وجوب ميان خود و ميان او گذاشته ) و فعل را انجام مىدهد و آزمايش ممتد در افراد انسان و ساير جانوران زنده نيز همين نظر را تأييد مىكند . عملى كه محبوب انسان باشد و سود و زيانش را ارزيابى كند ، بدون شك با اشتياق به انجام آن مىپردازد ، حتى كودكى كه خانه مىسازد و خراب مىكند نيز با فكر و احساس انجام مىدهد . منتهاى مراتب ، علم و احساسات باسرعت ، به مرحلهء عمل مىرسد . اول فكر آخر آمد در عمل * به نيت عالم چنان دادن از ازل شاخه‌هاى اعتباريات ( انقسامات ) چنان‌كه از نتيجهء ششم كه در آغاز سخن به دست آمد اين موضوع روشن است ، كه در مورد اعتباريات نمىتوان دست توقع به سوى برهان دراز كرد ، زيرا مورد و حوزهء جريان برهان ، حقايق است و بس ، ولى اعتباريات مقدّمات و براهين اجتماعى و انسانى مناسب خود را مىطلبد نه برهان عقلانى . و از راه ديگر مثلًا در خصوص نوع انسان كه روزگارهاى دراز و سده‌هاى زياد و متراكم از تاريخ پيدايش وى - كه بر ما تاريك است - گذشته و به‌واسطهء تكاثر تدريجى جهاتِ احتياج فردى و نوعى ، كه روز به روز كشف شده و هر روز اعتبارياتى و افكارى تازه‌تر و پيچيده‌تر به گذشته افزوده ، نمىتوان از ميان انبوه توده‌هاى متراكم اعتبار ، ريشه‌هاى اصلى را پيدا نمود . « 1 »

--> ( 1 ) . جوامع پيشين ، زندگى ساده و بسيطى داشتند و مطابق آن اعتباريات ساده‌اى ، مانند رياست كارگرى و كارفرمايى اعتبارياتى چون رياست ، اطاعت از رئيس ، هم‌بستگى و حمايت طايفه و قبيله و خويشاوندى و . . . وضع كرده بودند . اكنون كه زندگىها گسترده شده و احتياجات ، روز افزون گرديده است ، حقوق و قوانين ملى و بين‌المللى بيش‌ترى را بايد وضع نمايند : ديروز هواپيما و اتومبيل و ساير وسايط نقليه در كار نبود تا مقررات راهنمايى و رانندگى وضع و اعتبار شود ، ولى اكنون كه روزبه‌روز دامنهء حوايج بشر گسترده‌تر و تشريفات ، روز افزون‌تر مىگردد ، بشر به اعتباريات تازه و بيش‌ترى نياز پيدا مىكند . با وجود اعتباريات بسيار و كثرت و تراكم احتياجات بىشمار اينك پيدا كردن ريشه‌هاى اصلى « بايدها » و « نبايدها » مشكل‌تر و بيش‌تر شده است و پيدا كردن ريشه‌هاى اصلى آن‌ها مشكل مىنمايد